آمار شب نوشته هاي يك مادر


شب نوشته هاي يك مادر

.درد دل.از همه و هیچ

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح

سلام عزیزانم

از اینکه مدتی در کنار شما نیستم پوزش میطلبم به زودی بر خواهم گشت .حال من خوب است خدا را شاکرم قصد سفری داشتم که نشد همین حوالی کشور خودمان میچرخم گاهی خوب و گاهی نه خوب! کمی در بهت و حیرتم مات و مبهوت که چرا کسی مثل من که اگر جواب سلام کسیرو دیر بدم شب خواب جهنم میبینم و اینکه چطور بعضیها با همه کشتاری که راه می اندازند شب راحت کپه مرگشان را میگذارند.نشسته ام به نظاره گستره صبر خدا...

تا بزودی...

♥ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 14:29 نسرین ♥

درود بر عزیزانم حرفهایم در گلویم یخ زده و پرم از گفتن دلتنگ همگی شما هستم دو ماه نفسگیر گذشت و من بیکار شدم.در این مدت دوستان گلم مثل همیشه خجالت زده ام کردند.دختر امسال درسش تموم شد و من تمام این مدت مجبور بودم کمکش کنم تا امتحاناشو بتونه با موفقیت تموم کنه و از اونجایی که هم رشته هستیم کمی تا قسمتی از درساشو بلد بودم خودمم که بعداز تمام شدن مدارس مجبور شدم تمام وقت در خدمت کتابهای خاک گرفته ارشدم باشم امتحانهای خودمم بخیر گذشت...

خیلی دلتنگ بودم دلتنگ شما دلتنگ نوشتن دلتنگ درد و دل و شاید هم دلتنگ غر زدن!!

امتحانامون که تموم شد برای خودمون جشن گرفتیم و رفتیم به رستورانی که اغلب میریم نشستیم روی یک تخت و داشتیم راجع به موضوع تحقیق دختر بحث میکردیم  من میگفتم بررسی آثار ساموئل بکت به نظرم موضوع جالبیست و دختر اصرار که نه نقش زن در اثار شکسپیر جالبتره و خلاصه بگذریم که به هیچ نتیجه ایی نرسیدیم در این گیر و دار دیدم آقای گارسونی که همیشه غذا میاره گفت منم با دخترتون موافقم!!!گفتم بله؟خونسرد گفت همه زنها تو اثار شکسپیر خصوصیات خاصی دارند!!پرسیدم شما هم زبان خوندین؟گفت نه ولی مطالعه زیاد کردم و زبان هم بلدم گفتم حیف نیست با این معلومات اینجا کار میکنین گفت جریانش مفصله و بعد تعریف کرد که دانشجو بوده دانشگاه تهران و خانواده مهاجرت میکنن امری کا و الان سیتیزن اونجان و قرار بوده که این آقام بره ولی گفت مشکلی پیش اومد که نرفتم و درسمو و شهرمو ول کردم اومدم اینجا گفتم اخه چه مشکلی؟حیف نیست اینجا و این شغل و اینطور که میگفت پدرش طردش کرده و مادر گاه به گاه پولی براش میفرسته و بقیه مخارجشو با کار کردن تو این رستوران درمیاره..گفت زندگیه دیگه گاهی با ادم خوب تا نمیکنه..دیگه چیزی نگفت منم بیشتر کنجکاوی نکردم ولی از رنگ و روی گچ مانند و چشمهای چت کردش تا تهشو خوندم و غذام زهر مارم شد...حیف

زندگیتون قشنگ

دوستتون دارم

♥ شنبه هفتم تیر 1393 16:15 نسرین ♥
از میان هزاران راه برای سرگرمی و تخیله روحی نوشتن هم راهیست. معمولا انسانهای تنها مینویسند.قبلا هر کسی برای خودش دفترچه خاطراتی داشت و با وجودیکه همیشه قایمش میکرد باز هم لو میرفت اصولا ما ادمها پشتکار عجیبی در سرک کشیدن به دنیای خصوصی دیگران داریم اما وبلاگ نویسی زحمت مردم را کم میکند چون هرچه هست بر ملاست.چیزی که ادم را ازار میدهد شنیدن قضاوتهای نابجا غیر منطقی بعضیهاست.گاهی نظر دیگران را راجع به مطلبی سوال میکنی و مسلما از نظرات دیگران بهره میبری اما گاهی بعداز جنگ و جدال با زندگی و مشکلات و خواهر شوهر و مادرشوهر وخاله خانباجی پناه می اوری به این صفحه سفید...مینویسی چون تنهایی چون دلتنگی چون بی پناهی چون حس میکنی خالی میشوی در چنین مواقعی اصلا دیدن کا منتهایی که قضاوتت میکنند حالت را جانمی اورد هیچ پشیمانت هم میکنند انجا هستش که با خودت میگی زن حسابی مگه مجبوری بیای خودتو افشا کنی و چه بسا هزار مشکل هم برات پیش بیاد .حالا من که گرگ باران دیده ام و باکی از قضاوت شدن ندارم ولی وبلاگهای دوستان که میرم گاهی واقعا متاسف میشم.اگر خانومها ناهی از منکر میخواستند تو خیابون زیاد بود اگر احتیاج به ارشاد هم داشتند که فراوون هست اونم از نوع چرخشی و گشتی!یادمون نره که تنها نقطه اشتراک انسانها متفاوت بودنشون هست.یکی شعر دوست داره یکی داستان یکی مذهبیه یکی لاییک یکی همجنسگراست و دیگری نه یکی اصلا عقده ایه یکی نه..هر وقت تونستیم خودمون همدیگرو تحمل کنیم و به کار هم کاری نداشته باشیم اونوقت توقع کنیم از دولت که ولمون کنه به حال خودمون!خدا وکیلی ما ملتی هستیم که بتونیم با دموکراسی زندگی کنیم؟

 

پ ن:حسرت آزاد زندگی کردن رو به دل هم نذاریم

 

♥ جمعه نهم خرداد 1393 17:10 نسرین ♥
درود بر عزیزان گرامی

تعطیلات فرا رسید البته برای ما هرچند دانشگاه هنوز هست و من غرغرو از همین حالا عزا گرفتم که چطور روزهامو بگذرونم من از تو خونه بودن متنفرم اصولا ما ایرانیا یاد نگرفتیم چطور زندگی کنیم هممون فقط روز گذرانیرو بلدیم اونقدر خودمونو توی فرعیات زندگی غرق کردیم که اصل یادمون رفته .یه فرمول پیش فرض بهمون دادن و ماهم بدون فکر اونو دنبال کردیم مثلا کودکی+درس+دانشگاه+ازدواج+بچه دارشدن+سالمندی+مرگ.حالا اونیکه مثلا ازدواج نمیکنه فکر میکنه سیه بخته یا بچه دارنشه با خودش میگه من هیچ انگیزه ایی ندارم یا اینکه فکر میکنه چیزی تو زندگیش کمه یه بار هم نیومدیم با خودمون بگیم که اگه مورد مطلوبی رو پیدا نکردیم ازدواج نکنیم یا اصلا بچه نیاریم یا اونیکه درس نمیخونه همینطور ...در حالیکه زندگی پر از اپشن هست ادم هر کاریرو که عشقش میرسه میتونه انجام بده که فقط یه شرط کوچولو داره و اونم اینه که آزاری به دیگران نرسونه..شدیم مثل روبات روباتی که فقط اطلاعات داده شده بهش رو بلده و اگه اتفاقی بیوفته که توی سیستم اطلاعاتی اون نباشه گیج میزنه دقیقا مثل الان من که عقلم نمیرسه برای مدت کوتاهی که فرصت استراحت دارم یه برنامه درست و حسابی بریزم و اینقد به اطرافیام غر نزنم هر چند تا اول تیر درگیر دانشگام البته میدونم سفر ورزش و..گزینه های خوبیه ولی دلم یه چیز متفاوت میخواد ....میگم که گیجم شما میگین نه!!

پ ن:اگر روز تصمیم گرفتی ثروتت را حساب کنی پولهایت را مشمار کافیست قطره اشکی بریزی تعداد دستانی که آن را پاک میکند ثروت توست..روزگارتان پر ثروت

پی ن:دلتان به زیبایی اردیبهشت اما خلق و خویتان نه..تو ولایت ما سرد شده حسابی!!

♥ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 20:1 نسرین ♥
روز زن گذشت روز معلم هم نیز

این سال تحصیلی را هم به پایان بردیم امروز دانش اموزان پیش دانشگاهی  امتحان زبانشونو دادن و من خلاص!!

خدمتتون بگم من تو عمرم ادم خوب زیاد دیدم ادم مزخرف هم همچنین اما به مزخرفی یکی از اساتید دانشگاه باور کنید ندیدم اینقدر این مرد بی تربیته که مگو اولا از اون ادم فیلماست که تو هر دوره ایی شکل همونا میشه بعدشم برخورداش خیلی چاله میدونیه و یک فحشای لاتی میده که من تو این سالها نشنیدم!! تو دانشگاه برخوردشو با یکی از دانشجوان دیدم گفتم برم کیفمو بزنم تو سرشو و یه راست برم ح راست.طفلی دانشجو هیچی نگفت دلم میخواست برم بلند بهش بگم اگه احترامتو نگه میدارن تو دیگه اینقد پررو نشو!!اومدم خونه به دخترم میگم این دکتر فلان چرا اینجوریه میگه آدم چرندیه یه وقت دهن به دهنش نشی که اصلا حساب سن و سال و زن و مرد بودن حالیش نیست و فحش میده چه جور!!میگم خب چرا اعتراض نمیکنن بچه ها میگه دمش به جای کلفتی بسته س..میگم دیدین خیلی از ادمها اشتباهیند یعنی اون ابهت و کلاسی که باید داشته باشند ندارند و همینطوری یه چیزی شدن..من که خیلی دارم میبینم .طفلی بچه ها وقتی میبینم چطور نگاهشون به دهن ماست که چی میگیم و همونو قبول میکنن و اونوقت یه کسی مثل این اقای دکتر باید علم یادشون بده دلم یه جوری میشه بعد هم همه بشینن بگن جوونای حالا اینجور اونجور......

پ ن:میگم هوا عالیه جون میده واسه قدم زدن به قول جوونا چی میگن..ها.. هوای دونفره

پ.ن :های سهراب دلم من سخت گرفتست خانه باشد طلبت شانه دوست کجاست؟

پ ن :از همه شما عزیزان که روز معلم رو با کامنت اس ام اس تلفن تبریک گفتید بی نهایت سپاسگزارم امیدوارم لایق این اسم باشم

♥ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 18:2 نسرین ♥
سلام

مامانم بهمون گفت امسال روز مادر برام هیچی نیارین من همه چیز دارم فقط خودتون بیایین دور هم جمع بشین تمام دغدغه فکریش اینه که همه با هم خوب باشند و دور هم جمع بشن وقتی یکی از بچه ها به مامان گله اون یکیرو میکنه رنگ از روی مامان میره و هی سعی میکنه یه جوری رفع و رجوع کنه وقتی نگاش میکنم انگار یه کسی چنگ میندازه به دلم و همیشه به بقیه گفتم بخاطر مامان هیچی نگین و اگر مشکلی دارین جایی دور از چشم او راجع بهش حرف بزنین و شکر خدا ما واقعا با هم خوبیم و همدیگرو دوست داریم . خودمم اگه غصه عالمو داشته باشم وقتی میرم اونجا همش میگم و میخندم .دیروز بهم میگفت ما نباید از بچه هامون تو قع تشکر داشته باشیم بچه دار شدن مثل این میمونه که به زور یکیرو دعوت کنی به خونت و بهش غذا بدی و هی بگی از من ممنون باش که اوردمت تو خونم و غذات دادم میگفت اگه میدونستم چی به چیه شمارو به دنیا نمیاوردم که اینقد مجبور به تحمل زندگی نباشین میگفت بچه اولمو وقتی بدنیا اوردم هنوز شانزده ساله هم نبودم و اونوقت رسم این بود که بچه اولو که از شیر گرفتی دوباره حامله بشی و وقتی شش ماه از شیر گرفتن خواهرم گذشته و حامله نشده میره پیش ماما و اونم داروی گیاهی میده و منو حامله میشه و بعداز اینکه منو از شیر میگیره دختر سومشو حامله میشه  وبعد از اون غم پسر نداشتن میگیرتش و نذر میکنه که بچه بعدیش پسر بشه خوشبختانه پدرم نسبت به اون زمان بسار ادم خوشفکری بوده و اگر مامان از این حرفا میزده دعوا میکرده و بچه چهارمش پسر میشه و خدارو شکر بعد از اون پدر دیگه آتش بس اعلام میکنه و میگه دیگه بچه نمیخواییم و باز مادر سرتا پا غم میشه که چرا شوهرش میگه چهارتا کافیه!!و خلاصه مادر در بیست و سه سالگی صاحب چهارتا بچه میشه اینکه اون زمان تفکر چی بود و امکانات چی بماند ویلی در عصر تکنولوژی حرفهایی مثل با یه گل بهار نمیشه و...نوبره حالا فرض کنین نسل ما پیر بشن و بعد اصلا بمیرن دنیا چیزیرو کم میاره؟تازه به جای اینکه بیان بگن جلوگیری از تولد بچه جرمه چرا نمیان درمان ناباروریرو بیارن تحت پوشش بیمه و یا مراکز ی مجانی برای زوجهایی که بچه دار نمیشن درست نمیکنن بد میگم؟؟ ولی در هر صورت:

ای زن ایرانی ای مطهر ای پاک ای نجیب ای بیباک هر که هستی هر جا روزگارت خوش باد روز زن بر همه زنان خوب کشورم پیشاپیش مبارک!

♥ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 19:5 نسرین ♥
سلامی بهاری همراه با آرزوهای خوب برای همه

هیچ چیز ناممکن نیست باور کنید

آقا یه خاطره براتون بگم از همین چند وقت قبل. وقتی میام خاطره بگم یاد همون هنرپیشه میوفتم که تخمه میخورد و چخان میکرد ولی خدایی من هرگز چخان نمیکنم ولی تخمه چرا.همین دیشب با خودم میگفتم برم این تخمه و آجیلای عیدو بریزم بیرون تا از شرشون خلاص بشم دلم نیومد از بس گرونه.تمام متابولیسم آدمو میریزه بهم من نمیفهمم این چه کاریه تخمه خوردنو میگم.آره داشتم براتون میگفتم در یکی از سفرهایی که رفتم تهران خب من تهران زیاد میرم چون خیلی وقت اونجا زندگی کردم و خاطرات خوبی دارم از اونجا البته ناگفته نمونه که تهران هم طهران قدیم الان که فاجعه س.خلاصه من مقداری پول تو کارتم داشتم در ضمن یک چک هم برای تاریخ همون روزا داشتم و با خودم برده بودم وگفتم اگه پول کم آوردم میرم نقدش میکنم.دخترک که بعداز من اومده بود تهران همون اول هشدار داد که من فقط برا خرید اومدم و منم حس مثلا تعلیم و تربیتیم گل کرده بود و میگفتم نهایتا اینقد میتونی خرید کنی و یعنی چی خرید زیاد نشانه بیماری هست وتازه بدوران رسیدگی و...تا اینکه شب اومدم کیفمو مرتب کنم دیدم چک نیست هی کیفمو زیرو رو کردم دیدم نخیر نیست که نیست. تموم بدنم داغ شد و روم نمیشد به دخترک و کسی که چکو ازش گرفته بودم بگم که چکو گم کردم و بشنوم که چه شلخته..ولی چاره ایی نبود زنگ زدم شماره چکو گرفتم و زنگ زدم به یکی از دوستان بانکی که نگاه کنه ببینه چک پاس شده یا نه که بنده خدا فوری جواب داد بله پاس شده تو بانک...شعبه یافت اباد .فهمیدم که پوله رفت که رفت ولی نمیخواستم بپذیرم بنابراین فردای اونروز رفتم بانک و گفتم چک سرقتی بوده رئیس بانک هم گفت اسم و ادرس پشتش کنترل شده ولی شما باید بری شکایت کنی تا ما نشونت بدیم کیه رفتم شکایت کردم و برگشتم بانک این پروسه تقریبا سه ساعت طول کشید ریس بانک نشون داد و دیدم یک اسم غریبه و ادرس یک کارخونه مشهور تو جاده قدیم کرج با خودم گفتم حالا تو یه همچین شرکتی ممکنه طرف شماره کارت ملیشو عوضی داده یا برای رد گم کردن اسم این کارخونه رو نوشته .خیلی فکر میکردم کجا ممکنه چکو گم کرده باشم تمام مسیرهایی رو که رفته بودم و با خودم فکر میکردم که چه ساده ام تو انبار کاه دنبال یک سوزن گشتن چه ابله..اومدم به کارخونه قسمت حراست زنگ زدم گفتم آقا موضوع اینه شما فقط لطف کن بگو همچین ادمی تو کارخونه شما هست یا نه طرف خیلی جدی گفت از طریق دادگاه اقدام کن و ما اطلاعات به کسی ان هم تلفنی نمیدیم .گفتم آقا اگه همچین کسی اونجا باشه و شما به من کمک نکنی مسلما من ساکت نمیشینم اسم کارخونه بیاد وسط آبروی شما میره گفت باید روال قانونی طی بشه گفتم باشه.بعداز چند دقیقه طرف زنگ زد و گفت من تنها کمکی که میتونم بکنم اینه که بله ما اینجا دو سه نفر با این فامیل داریم.یه خرده خیالم راحت شد ولی باور نمیکردم تا فردا صبح رفتم دادگاه قاضیه گفت نوبت شما ساعت یک میشه که شایدم بیوفته واسه فردا منم دیدم بوی خیری از این دستگاه نمیاد خودم رفتم کارخونه به مدیرشون گفتم جریان چیه ولی تا اسم طرفو شنید رنگش رفت فوری بهش زنگ زد و گفت فلانی میتونی الان بیایی اینجا کارت دارم.یه نیم ساعتی راجع به اوضاع و احوال با مدیر حرف زدیم تا طرف اومد وقتی اومد مدیر جریانو بهش گفت.آقاهه گفت وای پس اون چکی که من گرفتم مال این خانم بوده؟گفتم آره اقای محترم گفت بخدا من خبر نداشتم اقای فلان اینو داد به من گفت من کار دارم تو برو بگیرش حالا اون آقاهه کی بود؟کسی که سر کوچه ما مغازه داشت و منو خوب میشناخت خلاصه مدیر کارخونه با مسئول حراست زنگ زدن به اون بنده خدا گفتن خانم فلان با مامور داره میاد طرف حسابی ترسید و گفت چشم فقط آبروریزی نکنه من پولو کامل پس میدم.اون آقای واسطه هم شمارو به خدا برین از شکایتتون صرفنظر کنید گفتم تا ببینم.رفتم مغازه پولو گرفتم گفتم خیلی دارم بهت لطف میکنم که آبروی چند سالتو تو محل نمیبرم مرتیکه بی شعور تو باید حافظ مال و ناموس مردم باشی تو محل نه اینکه تا یه چک دیدی بدی نقدش کنن اونم بدی دوستت که اگه گیر افتاد اون مقصر شناخته بشه.بعد از اون ماجرا هر بار میرم تهران میرم مغازش میگم میام که یادت بمونه و دیگه سر کسی این بلارو نیاری طرف فقط سرشو میندازه پایین.جالب اینجا بود که من هر بار که میومدم فکر کنم که کجا گم کردم چک رو به همه جا فکر میکردم جز این مغازه با خودم میگفتم این که خودیه و. منو میشناسه.خلاصه سرتونو درد اوردم که بگم هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست و باز اینم بگم پولو کامل دادم به دخترم چون فکر میکردم شاید دل بچم شکسته که من چکو گم کردم..پول کمی هم نبود ها..ساعت سه که برگشتم بعداز چند ساعت دویدن پولو که به دخترم نشون دادم گفت مامان حتما رفتی از تو حساب برداشتی که من خوشحال بشم..گفتم نه مادر من با خدا حساب و کتابهایی داریم که فقط خودم میدونم و خودش

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید...پایدار باشید

♥ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 17:4 نسرین ♥
درود بر شما

خیلی وقت است که درست و درمون با شما حرف نزدم یعنی کلی حرف داشتم که گیر کرده بود توی گلوم و لی حال نوشتنشونو نداشتم نهایتا با خودم گفتم چه کاریه یا این وبلاگو ببند و کرکرشو بیار پایین یا درست حرف بزن دوستان گناه که نکردن همش بیان و چرت وپرت بخونن .از عید براتون بگم که از بیست و چهارم زدم از شهر بیرون و به شهرهای مختلفی سر زدم سفر همیشه خوبه کمترین فایدش اینه که اگه خوش نگذره به خونه و اطاق خودت راضی میشی سفر ما هم بد نبود همینکه به سلامتی برگشتیم خوبه ..ولی هر سفری تجربیات خودشو داره . من تازه دیروز خونه تکونی کردم و خونه رو برا پذیرایی آماده کردم چون سالهای قبل که خونه رو تمیز میکردم و میرفتم وقت برگشت کلی خاک رو فرشا نشسته بود و از امروزم دید و بازدیدهام شروع شد.از دید و بازدید بدم نمیاد بعضیارو بعد از مدتها میبینم ولی وقتی سنم کمتر بود اصلا دوست نداشتم این مراسمو مخصوصا خونه بعضیهارو همونا که زبونشون تیغ تیغیه و همینکه شروع میکنن به حرف زدن دلت خون میشه و عجیبه که تو هر فامیلی هم از این ادمها هست.یادمه برای دیدن بعضیها که قرار بود بریم مامانم میگفت اگه بیایین 200 تومن بهتون میدم (خب چرا چپ چپ نگاه میکنین یه زمانی 200 تومن خیلی بود)که همراهیش کنیم خلاصه اینکه میگذره خیلی هم به سرعت حالا خوبه که خیلی هم به همه خوش نمیگذره اگر اوضاع طوری بود که همه خوش بودن حتما زندگی با سرعت نور میگذشت زندگیه دیگه همیشه همراه با اتفاقات خوب و بد .شنیدن بعضی از اخبارآدمو غمگین میکنه و از شنیدن خیلی چیزا خوشحال میشیم برای همتون آرزو میکنم که اون خبر خوبیرو که منتظرش هستید بشنوید

در پایان این انشا تجربیات سفرمو میگم شاید بدرد شما هم بخوره هیچوقت نصف شب وارد یک شهر نشین اگرهم شدید مواظب باشین کلید خونتون توی قفل در نشکنه که مجبور شین با وجود داشتن خونه سیصد تومن بی زبونو بدین برا یه شب هتل

همیشه با همسن و سال خودتون سفرکنین که علائق مشترک داشته باشین که اگر سنتون کمی بالا رفته و پاهاتون درد میکنه هی مجبورتون نکنه توی مراکز خرید بالا و پایین شین و بالعکس

وقتی میخوایین از خودپرداز پول بگیرین تمام مدارک و کارتهای بانکیتونو جلوی خودپرداز جا نذارین که کلی حرص بخورین تازه شانس بیارین که یک آدم خوب پیداشون کنه و به مغازه کنار خودپرداز بسپاره وگرنه که کارتون ساخته س

گذشته از همه چیز تمام اسپندها را آتش میزنم که چشم نخورد مهرتان بر دلم...دوستتان دارم باور کنید

♥ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 21:54 نسرین ♥
درود

یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم بدنگویم به هوا اب زمین مهربان باشم با مردم شهر و فراموش کنم هر چه گذشت .خانه ی دل بتکانم از غم و به دستمالی از جنس گذشت بزدایم دیگر تار کدورت از دل .مشت را باز کنم تا که دستی گردد و به لبنخدی خوش دست در دست زمان بگذارم یاد من باشد فردا دم صبح به نسیم از سر صدق سلامی بدهم.و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا زندگی شیرین است زندگی باید کرد...

از صمیم قلب کائنات را قسم میدهم که نوروزی خوش سالی بهتر.تنی سالمتر روزگاری بهتر در انتظار همه شما باشه از فردا خواهم رفت شاید تا پانزدهم فروردین دلم برای همه شما تنگ میشود..نوروز پیروز

♥ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 15:23 نسرین ♥
سلام..سلامی بهاری

روزهای خوب در راهند شک نکنید حال اگر سوار بر لاک پشتند دلیل بر نیامدنشان نیست!!

آقا حتما با خودتون میگید من چکار میکنم که نت نمیام خب منم عرض میکنم خدمتتون.فکر میکنم فکر..حالا هم بعداز مدتها فکر کردن و کلنجار رفتن با سلولهای خاکستری به این نتیجه رسیدم که برای سر و سامان دادن به اوضاع مملکت و  اینکه جماعت دیگه فکرشون مشغول کارشون بشه تا بلکه وضع اقتصادی.اجتماعی.آموزشی و...سر و سامون بگیره بیاییم یه مرکز لیزر تو هر بیمارستان زنان و زایمان برقرار کنند و هر دختری که به دنیا میاد همون اول ببرن موهای سرشو لیزر کنند تا در نیاد جدی میگم فکر نکنید مسخره میکنم ها!

آقا اومدن به ما گفتن امسال سفره هفت سین اداره رو شما بندازین خب منم هر کاریرو که میشد برای زیبایی سفره انجام دادم تمام شئونات رو هم در نظر گرفتم یعنی سعی کردم هر دو بعد مسئله ملی و مذهبیرو در سفره دخالت بدم  واقعا زیبا شد یه سری عروسک بزرگ با سینیهایی که هفت سین روشون بود حتی برا عروسکها روسری هم دوختم که جایی برا حرف باقی نمونه همه خوششون اومد فرداش دیدم یه اقایی که مثلا تو کارای فرهنگیه زنگ زده میگه اولا ما ایام فاطمیه رو در پیش داریم  اصلا سفره لازم نبود دوما موهای جلو عروسکا پیداست و منم دارم میرم روشون چسب بزنم منفجر شدم  و گفتم آقای محترم تو اینهمه سلیقه هنر زیباییرو ندیدی فقط موهای جلو سر عروسکهارو دیدی و دست نزنید تا بیام ببینم چی میگی بعد هم رفتم یه پارچه تور خریدم و برا هر عروسک یک هدبند درست کردم و زدم رو سر عروسکها..حالا فهمیدین که چرا میگم موهای نوزادان دخترو لیزر کنید کار مملکت درست میشه؟

هر سال میگیم کدوم عید و بیخیال و...بازهم دلمون نمیاد و سبزه ایی میکاریم و شمعی میخریم و خانه تکانی میکنیم انگار نیاکان مون به ما التماس میکنند که نگه داریم این سنتهارو ..خدا بزرگ است چرا که نه؟

عیدتون پیشاپیش مبارک و سنتهاتون پایدار از بیست و چهارم نخواهم بود خدمت همه خواهم رسید اگر نتونستم به همه دوستان سر بزنم..نوروز همگی پیروز

♥ سه شنبه بیستم اسفند 1392 12:53 نسرین ♥


طراح : صـ♥ـدفــ